يك درد و دل:
ما مردمان ماتحت پاره كن كافي است يكي از اجانب، دست كثيفش را بگذارد روي يكي از مشاهيرمان، چنان در تب و تاب مي افتيم و ماتحت اجانب را حداقل به زبان پاره ميكنيم ( و البته فقط به زبان) كه بيا و ببين، اصولا كاري نداريم طرف كه بود و چه كرد، فقط درشناسنامه اش خورده باشد Made in Iran كفايت ميكند. نمونه اش همين حضرت مولانا، محض رضاي خدا هم شده در طول اين مدت يكبار مثنوي اش را ورق نزده ايم، فقط مد شده در نمايشگاه كتاب علاوه بر حافظ يك مثنوي و البته شاهنامه هم بخريم و فقط همين!
پايان درد و دل!
باري ! از بابت كامنت هاي پست پيش در رنج و عذاب بودم، اصن يك وضعي! با اعصابي خرد و چشمي گريان و دلي اندوهگين و قلبي پاره پاره روزگار ميگذراندم كه به ياد حضرت مولانا افتادم.
احتمالا قضيه خاتون و خر و كنيز و كدو را خوانده ايد. نخوانده ايد؟ خب برويد بخوانيد! بله! حضرت مولانا دقيقا حرف دل بنده ي حقير را زده اند، آخر، خوانندگان جان، شما پاندول خر را ديديد و كدو را نديديد؟
پاندول(!) دیدی همچو شهد و چون خبیص
آن کدو را چون ندیدی ای حریص
گفتم انتخاب ابيات بي دليل نبود، انتخاب آن مدح بي دليل نبود، تغيير كردار به گفتار در بيت آخر بي دليل نبود، نگفتم؟ اضافه نكرده بودم ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون؟
قبول دارم خيلي در پرده گفتم، هرچند من به شما پا نميدهم(!) ولي محض رضاي خدا دست كه ميدهم! ميگفتيد اين پرده هاي لامصب را كنار بزنم تا بفهميد اين پست بي شك سياسي ترين پست بنده بود! يعني كافي است نامي ببرم تا كل پست را از اول بخوانيد و با تشبيه ها و استعاره ها حال كنيد و قهقه بزنيد! هركس خواست بگويد بيايم كدو را نشانش دهم!
راستش مدتي است تصميم گرفته ام هرچه بگويند من كار خودم را بكنم و آن چه در ذهن دارم را بنويسم. هيچ توضيحي هم ندهم، معذرت خواهي هم نكنم والخ... دليل نگارش اين پست هم بيشتر حضرت مولانا بود!
خلاصه شما اول اسطوره ها را بشناسيد وكتاب هايشان را تورقي كنيد، بعد آن ها را درست كنيد و بگوييد اينقدر بي ادب نباشند، بعد گير بدهيد به بنده!
به هرحال ما جماعت رند ميدانيم چطور بنويسيم و حدمان چقدر است! يكي مثل مولانا حدش پاندول خراست و يكي مثل من تخم گنجشك!*
*ستاد خود تحويل گيري كاپيتان بلاك!
كودكي
در تلفظ لغات مشكل بسيار داشت و از فصاحت در كلام بي بهره بود. مادرش از رنجش در رنج ودر پي معالجه از هيچ كوششي دريغ نميكرد. گفتند تخم گنجشك است كه مداوا ميكند. مادرهم هر تخمي ميافت به پسرش ميخوراند بلكه پسرك مداوا شود. مادر در فراهم كردن تخم تا آنجا پيش رفت كه شوهرش را از مردي انداخت!
اينجانب دليل اينكه ديگر چون سعدي زاده نشد را كشف كردم! عيب از پدر سعدي بود و عامل اين عيب مادر استاد سخن. شايد اين توطئه كثيفي از جانب شيخ بود كه مادرش در پي تخم، پدرش را بي تخم كند و اعجوبه اي ديگر چون سعدي زاده نشود. بيخود نبود كه مرحوم كسروي مردك خبيث ميخواندش! آري، شيخ شيرين سخن ما رندي بود براي خودش لامصب! البته پدر سعدي مدتي بعد در زمان كودكي شيخ، فوت فرمودند. گويا دستان مادر سعدي استريل نبوده!
به ادامه مطلب مراجعه كنيد.
استاد: خب با اين تفاسير كه عرض كردم به نظرتون يك مدير موفق كيه؟
يك نفر(!): اوني كه خوب بتونه دزدي كنه!
----------------------------------------
پ.ن: خسته شدم از تایید پست های ثبت موقتی! حالم بهتر شود یانه، سعی میکنم پست های جدید آندره را بخوانید!
دل نوشت: خدامیدونه چقدر دوست دارم بنویسه، هرچند به قول خودش غلط غولوط، میدونم اینجا را نمیخونه، ولی خانومه،لطفا بنویس! ننوشتنت امشب منو به گریه انداخت!